على محمدى خراسانى

250

شرح منطق مظفر (فارسى)

از طرفى شكى نيست كه احكام و قضاياى مذكوره يعنى « الشجاعة حسن » ، « الجبن قبيح » ، « الكرم حسن » ، « البخل قبيح » و . . . از قضايا و تصديقاتى هستند كه تطابق عليها آراء العقلاء و كسى را در دنيا پيدا نخواهيم كرد كه شجاعت را تقبيح و جبن را تحسين نمايد يا كرم را تقبيح و بخل را تمجيد كند و . . . همچنين شكى نيست كه اخلاق حميده و ملكات فاضله در همهء افراد بشر نيست يعنى همهء انسانها شجاع ، كريم ، عادل و صادق نيستند بلكه عدّه كمى از انسانها به اين فضائل و كمالات آراسته و از رذائل مقابل آنها پيراسته‌اند و اكثر انسانها ملكهء عدالت ، شجاعت ، صداقت و . . . را دارا نيستند . پس اگر « خلق » ، به معناى ملكه نفسانيهء مذكور باشد لازمه‌اش اينست كه انسانهاى شجاع ، شجاعت را تحسين و ترس را تقبيح كنند چون داراى ملكه شجاعت هستند و متقابلا انسانهاى ترسو و بزدل كه از سايهء خود هم وحشت دارند ترس را تحسين و شجاعت را تقبيح نمايند چون اينان داراى اين ملكه هستند . درحالىكه اين لازم باطل است يعنى عملا مشاهده مىكنيم كه همهء انسانها اعم از شجاعان و ابطال روزگار و انسان‌هاى بزدل و ترسو ، شجاعت را تحسين و شخص شجاع را مدح مىكنند و آرزو مىكنند ، كاش آنها نيز شجاع و بىباك بودند ! ولى در مقام عمل از خود ضعف نشان داده و در مواقعى كه جاى قدرت‌نمايى است به گوشه‌اى خزيده و جرئت اظهار وجود ندارند آنگاه در خلوت صدها بار خود را مذمت كرده و مورد ملامت و سرزنش وجدان خويشند ، هربار كه شكست مىخورند و سرخورده مىشوند خود را دلدارى داده و به نفس خود تلقين مىكنند ، اين‌بار ديگر شكست نخواهم خورد و وارد عمل مىشوم ، ولى باز هنگام عمل كه مىرسد جرئت انجام كار را ندارند . يا مثلا اگر « خلق » به معناى مشهور بود بايد انسان‌هاى كريم ، صفت كرم وجود را كمال و بايستنى دانسته و انسان‌هاى پست و خسيس خست و بخل را حسن بپندارند چون در اينها اين ملكه موجود است . حال آن‌كه همهء مردم چه كريم و چه بخيل بدون استثناء كرم و بخشندگى را بايستنى مىدانند و همان شخص بخيل هم آرزو مىكند كه دست و دلباز باشد ولى به هنگام عمل چيزى از او مشاهده نمىشود . بنابراين نتيجه مىگيريم كه « فالملزوم مثله » يعنى اينكه خلق به معناى ملكه نفسانيه باشد ، باطل است . پس خلق انسانى چيست ؟ مصنّف ( ره ) مىفرمايد : « خلق يك حسّ باطنى است كه خداوند در درون جاتن